نوشته ای برداستان بی بی پیک از الکساندر پوشکین ازکتاب"بی بی پیک و چندداستان ذیگر"ترجمه اسماعیل فلزی
*نقش پوشکین در ادبیات روسیه
برنامه ای در فرهنگسرای فردوس با حضور جعفر توزنده جانی کارشناس ادبی برگزار شد:
توزنده جانی در خصوص شروع ادبیات جدی در روسیه گفت : شروع ادبیات جدی روسیه را باید در قرن 17 و 18 و ادامهاش در قرن نوزدهم دانست وبین سالهای 1820 که اولین اثر پوشکین منتشر شد تا سال 1883 که تورگینف از دنیا رفت را باید عصر طلایی ادبیات روسی نام گذاری کرد.
وی در ادامه افزود: دو دهه نخست این دوره رمانیسم خوانده میشد، در همین سالها است که پوشکین و لرمانتوف اشعارشان را سرودندو در سال 1840 واقعگرایی جایگزین رمانیسم شدو به گونهای که حتی برخی از آخرین آثار پوشکین رگههای از واقعگرایی را به نمایش میگذارد، ظهور گوگول و انتشار اولین اثرش در 1842 شروع واقعگرایی در ادبیات روسیه بود.
توزنده جانی بیان داشت: همین سالها بود که گوگول تورگینیف داستایسفکی و تالستوی ادبیات روسیه را در ادبیات جهان طرح کردند. واقعگرایی در ادبیات روسی به همدلی با رنج کشیدگان میپرداخت و به خاطر همین خصیصه از نوع فرانوسی آن متمایز است.
الکساندر پوشکین: داستانهای پوشکین پر از عشقهای پر شور است. داستانها حال و هوای شرقی دارند. زنان داستانها، زیبا و افسرده و مردان ناکام به تصویر کشیده می شوند. پوشکین اشعارش را در هواخواهی از آَزادی و لیبرالیسم میسرود اما بهترین اشعارش در باره عشق و طبیعت می باشد . نمایشنامهها او درام واقعی نیستد. بلکه بیشتر بررسی های کوتاهی درباره شخصیت و موقعیت آنها است. وی افزود : مهترین اثر نمایشی پوشکین برویس کادونوف نام دارد که یک تراژدی تاریخی در قالب شعر آزاد است. این اثر نخستین گامی است که در زمینه تراژدی رمانتییک روسی برداشته شده است.
گوگول: بهترین آثار این رمان نویس آمیزهای عجیب و شگفتی آور از ژرفترین احساسات همدردی همراه با واقعگرایی زنده و طنز پردازی نشاط آور است. او از یک سو با شخصیتهای داستانش همدردی میکند و از طرف دیگر به آنها میخندد. او همه چیز را با دیدی رمانتیک، هیولاوار یا مسخ شده می بیند، شخصیتهای داستانهایش علیرغم حقیقی بودن مانند آدمکها هستند. او نویسنده ای اصلاح طلب است اما نه انقلابی.
نویسنده قابل اهمیت دیگر روسیه “ایوان سرگیویچ تورگینف” است که در داستانها و رمانهایش اغلب شرح واقعگرایانه زندگی مردم را با وصف غنائی طبیعت درهم می آمیزد. شیوه برخوردش با آدمهای داستان تقریباً عینی است و به ندرت پرده از روح آنها کنار می زند. او در آفریدن قهرمانان زن استاد است و بیشتر داستانهایش از زنان فروترند .تورگینف در برخی از آثارش طبقه متوسط را به عنوان نیروی رهایی بخش بالقوه کشور دانسته است، عمده شهرت تورگینف بر داستانهای کوتاه و رمانهایش استوار است.
توزنده جانی همچنین افزود:از دیگر نویسندگان معروف روسی می توان از “آنتون پاولوویچ چخوف” نام برد. او همانند گوگول حس شوخ طبعی شگفت آوری دارد که با درک عمیق مصیبت زندگی همراه است. نخستین داستانهایش با آنکه طرحهایی شاد و خنده آور هستند اما از نظر قدرت ادراک فوق العاده هستند و پس از آن در یک دوره تمام نوشته هایش حزن انگیز و دردناکند و باز دوباره بارقه امید همزمان با تغییر وضع کشور بر دل آثارش تابید. او با اینکه راه درمان را نمی داند، اما دردها را به خوبی می شناسد و چشم به انقلاب آینده می دوزد. چخوف را مفسر برجسته زمانه و سرزمین خویش میدادند.
توزنده جانی در خصوص دیگر نویسنده روسی ماکسیم گورگی گفت: سهم گورگی در ادبیات روس این است که به کشف دنیایی تازهای در عالم مردم فرودست و مطرودشدگان اجتماعی دست یافت. آنچه میخواست بگوید آن بود که آوراگان و ولگردان بی سرو پا چنان روح زیبایی دارند که نباید از یاد بشریت بروند.
آثار گورگی از در به دری و سیه روزی جوانی او ایمان به نیروی مردم و خوش بینی به آینده و عشق به زندگی الهام گرفته است. در عین حال اب روح انقلابی و رمانتیک او عجین است. علاوه بر تمام هوشمندی و ظرافت نکات غیل قابل باوری هم در داستانهای گورگی هست. آدمهای بی سرو پایی که بیش از اندازه زیر ک و آگاهند.
کارشناس برنامه آقای توزنده جانی به برخی از نویسندگان وشاعران از سال های ۳۰ تا ۷۰ قرن بیستم، خاطرنشان کرد : که برخی از نویسندگان به مبارزه با رئالیسم سوسیالیستی برخاستند و بین آنها میتوان به نویسندگان صاحب نامی مانند «آلکساندر سولژنیتسین» و «باریس پاسترناک»، شاعرانی مانند «یوگنی یفتوشنکو» و «یوسیف برودسکی »اشاره نمود. شاعران بزرگی مانند «ولادیمیر مایاکوفسکی» و «سرگی یسنین» راهی به غیر از خودکشی نیافتندآنان که زنده ماندند یا جلای وطن کردند و یا آثارشان چاپ نشد. داستانهای کوتاه «ایوان بونین»و رمانهای «ولادیمیر نابوکوف»، آثار «باریس پاسترناک» و «میخاییل بولگاکوف» و شعرهای «آنا آخماتووا» از این دست هستند.
** «خلاصه داستان بی بی پیک» نوشته حامد.ع
داستان ازخانه ناروموف افسر گارد سوار نظام شروع میشود که شب هنگام مهمانان مشغول ورق بازی بودند.افسر جوانی از هنگ مهندسی به نام هرمان توجه همه را جلب کرد که ورق بازی نمی کرد لیکن تا اخر بازی کنار میهمانان می نشست وبازی را تماشا می کردو به قول خودش ضرورت را فدای زیاده خواهی نمی کرد.
تومسکی در حین بحث در باره هرمانِ داستان مادر بزرگش را که حالا هشتاد سال داشت نقل می کند که قبلا به پاریس رفته بود این ونوس مسکویی در بازی فارو به دوک اورلئان مبلغ هنگفتی می بازد.علی رغم تدبیرهای زنانه از جمله جداکردن اتاق خواب موفق نمی شود شوهرش را برای پرداخت مبلغ باخت راضی کند.در نهایت به یکی از اشنایان به نام کنت گرماین که توانایی خاصی درجلب نظرموافق اجتماع داشت متوسل شد گرماین رازبرگ برنده وشکست ناپذیر در بازی فارو رابه وی می گوید.واین شاهزاده خانم در بازی با دوک اورلئان برنده شد و بدهی خود را صاف کرد.
هرمان که آدم رویایی و خیال بافی بود تصمیم می گیرد به هر نحو ممکن راز ورق بازی را از کنتس پیر به دست اورد.با خود می گفت اگر خود را به او نشان دهد و دلش را به دست اورد یا حتی معشو ق اش باشد اما همه ی این ها وقت گیر است او هشتاد سال دارد و هراس تملق عمر
یکی از خدمت کاران کنتس پیر لیزواتا ایوانونا بود موجودی بدبخت یک شهید خانگی به قول دانته: نان خیریه تلخ است و با لا رفتن از پله هایی که مارا به منزلی بیگانه می رساند دشوار. این دختر متکی به پیر زن اشرافی بود ودر مجالسی با مهمانان ویژه که با کنتس همراه بود در این مجالس که تنها به مقام و مرتبه ی اجتماعی توجه داشتند نه معیار های اصیل انسانی هیچ گاه مورد توجه نبود.
هرمان توجه لیزوانا را به خود جلب می کند و از او درخواست ملاقات می کند.لیزوانا نامه ای به این مضمون برایش از پنجره پرتاب نمود:ساعت یازده و نیم بیایید یکراست به طبقه بالا برویداگر در راهرو به کسی بر خوردید بگویید برای دیدن کنتس امده اید از راهرو به سمت چپ بپیچید ومستقیم بروید تا به اتاق کنتس برسید در سمت چپ به دالانی می رسد که در آن پلکانی مار پیچی هست که به اتاق من ختم می شود.
هرمان مانند ببری منتظر ساعت مقرر شد و خود را به اتاق کنتس رساند و خود را پنهان کرد سپس کنتس که بیشتر مرده بود تا زنده وارد شد وروی صندلی راحتی نشست ناگهان مردی ناشناس را جلوی خود می بیند. هرمان گفت: برای رضای خدا نترسید آیا قادرید سه برگ برنده را که باید یکی راپس از دیگری باز شوند بر زبان آورید. هرمان حتی به زانو در آمد.اما کنتس ساکت بود وجوابی نداد کنتس مرده بود.لیزواتا ایوانونا با قلبی لرزان به اتاقش رفت.شروع به از سر گذراندن کلیه مطالبی که در آن مدت کوتاه با هرمان داشت.که ناگهان هرمان داخل شد هرمان ماجرای مرگ کنتس را اظهار می کند. لیزواتا به او خیره شد ودریافت که نوشتن نامه های پر عاطفه تقاضاهای مشتاقانه از عشق ملهم نبود پول تنها عشق و ارزویش وموجب شادی او بود.همچون معشو قه ی بیچاره شریک چشم وگوش بسته جنایت و قتل ولی نعمت پیرش بوده است.
کار از کار گذشته بود وپشیمانی سودی نداشت و هرمان رااز طریق مسیری مخفی به بیرون ساختمان هدایت کرد.
سه روز پس از ان شب شوم هرمان در مراسم ختم کنتس درصومعه شرکت کرد به تابوت
نزدیک شد و با تعظیم خود را بر خاک افکند در حالی که به اندازه جنازه رنگش پریده بود از جا بر خواست به نظرش رسید جنازه با نگاه عجیبی او را بر انداز کرد و چشمک زد.
همان روز در خانه شام خورد و برای رفع اضطراب تا توانست نوشید.شراب تصورات او را دامن زد و به تشیع جنازه ی کنتس اندیشید و صدای دمپایی هایی که روی زمین کشیده می شد و به او نزدیک می شد به گوشش رسید ناگهان زن سفید پوشی را در کنار خود دید همان کنتس پیر بود. وگفت یک سه یک هشت ویک آس به تر تیب برگ های برنده هستند به شرطی که هر روز فقط روی یک برگ بانگ بزند و پس از آن در تمام طول زندگی بازی نکند.
هرمان در جمعی از قمار بازان پولدار در مسکو که چکالینسکی آن را می گر داند حضور داشت و روی یک برگ 47 هزار شرط بندی کرد. که هرمان برگ 3 را رو کرد و برنده شد.غروب روز بعد روی 94 هزار با برگ 7 دوباره هرمان برنده شد.
شب بعد هرمان باز روی میز بود.همه در انتظار بازی نامعمول بودند مثل یک دوئل بود.هرمان طبق راز کنتس گفت آس می برد و برگش را نشان داد اما چکالینسکی مودبانه گفت بی بی را باخته. هرمان یکه خورد چون به جای برگ آس بی بی پیک را رو کرده بود.
ناگهان به نظرش رسید بی بی پیک چشمانش را تنگ می کند و به او می خنددو با وحشت گفت پیرزن.هرمان دیوانه شده و مرتبا می گفت سه هفت آس سه هفت بی بی.
لیزواتا ایوانونا با مرد جوان با اصل و نصبی ازدواج می کند. تومسکی نیز به کامیابی می رسد.
این داستان تحلیلی است از وسوسههای روحی مردی جوان که نمونه خاصی از مردم روسیه بود.
***خلاصه ای از داستان بی بی پیک توسط جهانگیر افکاری. فرهنگ آثار. سروش.
مؤلف درآن پارهای عناصر واقعی را با تخیل ناب به هم آمیخته است. هرمان، قهرمان داستان، قصهای از زبان یکی از دوستان میشنود: شاهزاده خانم پیری توانسته است، پس از باخت در قمار، با تردستی مرموزی باجابجایی سه ورق خود را از گرفتاری نجات دهد. هرمان، که هرگز ورق بازی نکرده است و مشتاق به دست آوردن راز این بازی از پیرزن است، موفق میشود که به خانه این زن راه پیدا کند. ولی پیرزن وحشتزده شده و قبل از آنکه جوان بتواند رمز را به دست آورد میمیرد. پس از مراسم دفن شبح شاهزاده خانم بر جوان ظاهر میشود و سه ورق را نشانش میدهد. هرمان با دو برگ از آنها پول کلانی در قمار میبرد، ولی با سومی میبازد. جوان از این کابوس دیوانه میشود. داستان به خصوص تحلیل بسیار دقیق و فشرده از دلمشغولیهای این جوان است، و حالت جنون او را کاملا زنده و عینی شرح میدهد. این داستان که از نظر هنری کامل است، نمونهای از رمانتیسم ادبی است.
